![]() |
![]() |
|
|
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:21 توسط محمود |
|
|
صدایت را نمیشنوم، درست از همان روز که گفتی تنهایت نمیگذارم. مینويسم شاید بخوانی اما حالا دیگر خواندنت هم دردی را از من دوا نمیکند، میدانی؛ روزها میگذرند ماه ها میگذرند وسالها نیز خواهند گذشت اما چيزی در من تغيير نمیکند. هیچ چيز، انگار كه چيزی را گم کرده باشم، هر روز به دنبالاش میگردم. نمیدانم گم کردهام یا جایی جا مانده است یا شاید تو آن را با خود بردهای. جایش خالی است میسوزد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:32 توسط محمود |
|
|
يه سؤال بزرگ توي زندگي وجود داره كه ميگه عشق چيه؟ من فقط حرفهايي رو كه شنيدم ميگم 1.عشق ورزيدني نيست ياد گرفتنيه 2.عشق درد نيست درمانه 3.عشق حق زندگي براي همه است 4.عشق آزمايش الهيه 5.عشق ديوانگي نيست منطقه 6.عشق رشد و بلوغه 7.عشق مال خود آدمه مال ديگري نيست 8.عشق بقاست 9.عشق نياز نيست بي نيازيه 10.عشق پناه نميده پناه ميخواد 11.(عشق تكراره) 12.عشق فريب طبيعته 13.عشق خطاي تمايز افراده |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:39 توسط محمود |
|
|
عاقبت این سکوت به تباهی میکشونه دلمو بی تابم...بی قرارم...بازنده ام ساده بگویم... میان راه مانده ام خسته شده ام از خنده های شیرینی که زیر لب از تلخی به خود میپیچد وتو هیچ وقت باور نکردی التهاب پنهان نگاهمو درنگاهم سکوت و درچشمانم فریاد است سکوتی به وسعت فریاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 1:47 توسط محمود |
|
|
با امیدی گرم وشادی بخش ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 6:13 توسط محمود |
|
|
دلم با عشق تو عاشق شد
تمام لحظه هايم بهترين شد ولي بي مهريت كار دلم ساخت دل تنهاي من تنهاترين شد...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 2:46 توسط محمود |
|
|
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:45 توسط محمود |
|
|
فروغ فرخ زاد سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه پیش همچو بارانی که شوید جسم خک هستیم ز آلودگی ها کرده پک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 5:58 توسط محمود |
|
|
از رهی معیری
همچون گل می سوزم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل
چیست عشق؟ آتش به جان افروختن کار آتش نیست غیر از سوختن
عاشقی، خاص دل زار من است شمع عشقم، سوختن کار من است
شمع را از ترک جان تشویش نیست عاشقان را فکر جان خویش نیست
طایرغافل، اسیر دانه است جان سپردن، شیوه ی پروانه است
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 5:39 توسط محمود |
|
|
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید Why do you like me..? Why do you love me? چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ I can't tell the reason... but I really like you دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم You can't even tell me the reason... how can you say you like me? تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني.... پس چطور دوستم داری؟ How can you say you love me? چطور میتونی بگی عاشقمی؟ I really don't know the reason, but I can prove that I love U من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم Proof ? No! I want you to tell me the reason ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful, باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی، because your voice is sweet, صدات گرم و خواستنیه، because you are caring, همیشه بهم اهمیت میدی، because you are loving, دوست داشتنی هستی، because you are thoughtful, با ملاحظه هستی، because of your smile, بخاطر لبخندت، The Girl felt very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت The Guy then placed a letter by her side پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk? عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ No! Therefore I cannot love you نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم Because of your smile, because of your movements that I love you گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره Does love need a reason? عشق دلیل میخواد؟ NO! Therefore!! نه!معلومه كه نه!! I Still LOVE YOU... پس من هنوز هم عاشقتم True love never dies for it is lust that fades away عشق واقعی هیچوقت نمی میره Love bonds for a lifetime but lust just pushes away این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره Immature love says: "I love you because I need you" "عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم Mature love says "I need you because I love you" "ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم "Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays" سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
__________________
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:44 توسط محمود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 |
|
RSS
|